تبليغاتX
خـودزنـــــیـ ـهـ ای شــــــ ـبــانـ ـه

خـودزنـــــیـ ـهـ ای شــــــ ـبــانـ ـه

 

احساس سوزنی رو دارم که همه عالم واسش نخ شدن !

+ تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:23 نويسنده مبتلا |
 

اینجا سرزمین واژگان واژگون است !

جایی که گنج ، جنگ میشود.درمان ، نامرد میشود.قهقهه ، هق هق میشود.اما...

دزد همان دزد است و درد همان درد !

 

+ تاريخ جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 3:56 نويسنده مبتلا
 

عمرم که تو باشی نه سال را تحویل میگیرم نه بهار را....


- نه هیچکس را !

 

+ تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 3:14 نويسنده مبتلا |
 

شبایی  که ،  تورو دارم

توی لحظه ، سحر میشه

تو هرباری که میخندی

جدایی سخت تر میشه

+ تاريخ یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 4:12 نويسنده مبتلا
 

لبه آن فنجانِ مشترک تنها پناهگاه امن برای عشق بازی لبهایمان بود !

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 5:57 نويسنده مبتلا |
 

 

زالوها تو پیله هم پروانه نمیشن... !

 

+ تاريخ دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 3:57 نويسنده مبتلا

انگار تمام شاعرانگیم در آغوشت جا مانده


- اسیر قفل سنگین سکوته
لبی که قصه گو بوده همیشه


+ تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 3:12 نويسنده مبتلا |

تو از گرمای بازوهای مردانه ام میگفتی و من در حسرت نوازش انگشتان ظریفت میسوختم !



+ تاريخ جمعه چهارم آذر 1390ساعت 5:20 نويسنده مبتلا |


اگه مُردم و بازم اشکام بند نیومد چی؟!


- پاییز و بارون بهونه س ، من با چشمای تو شاعر میشم ...


+ تاريخ شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 4:9 نويسنده مبتلا |
 

.....

منُ تو هـــــــزار سال بعد

عشق ، زندگی ، تناسُخ

.....

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 4:16 نويسنده مبتلا