

احساس سوزنی رو دارم که همه عالم واسش نخ شدن !

اینجا سرزمین واژگان واژگون است !
جایی که گنج ، جنگ میشود.درمان ، نامرد میشود.قهقهه ، هق هق میشود.اما...
دزد همان دزد است و درد همان درد !
عمرم که تو باشی نه سال را تحویل میگیرم نه بهار را....
- نه هیچکس را !
شبایی که ، تورو دارم
توی لحظه ، سحر میشه
تو هرباری که میخندی
جدایی سخت تر میشه

لبه آن فنجانِ مشترک تنها پناهگاه امن برای عشق بازی لبهایمان بود !
زالوها تو پیله هم پروانه نمیشن... !
انگار تمام شاعرانگیم در آغوشت جا مانده
- اسیر قفل سنگین سکوته
لبی که قصه گو بوده همیشه
تو از گرمای بازوهای مردانه ام میگفتی و من در حسرت نوازش انگشتان ظریفت میسوختم !
اگه مُردم و بازم اشکام بند نیومد چی؟!
- پاییز و بارون بهونه س ، من با چشمای تو شاعر میشم ...

.....
منُ تو هـــــــزار سال بعد
عشق ، زندگی ، تناسُخ
.....